بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
عشق مامان
عشق مامان
تاريخ : يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 1 مرتبه

سلام مامان جون

امروز دو تایی تو خونه بودیم و هیچ کاری نداشتیم . یکم ترشی درست کردم و وقتی حوصله ام سر رفت گفتم الان بهترین موقع واسه عکاسیه . آخه هم تو خیلی بانمک شدی هم حوصله داشتی . هر چی تو خونه داشتیم رو زیر رو کردم و این دکور رو واست درست کردم و نتیجه کار این شد که می بینی . خیلی دوستت دارم مامانی .

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 14 مرتبه

مامان جون

عزیزم . امروز روز مادر بود . مثل همیشه رفتیم پیش مامان بزرگ گلی و امروز رو تبریک گفتیم . اما

اما ............................................................

................................................................

...............................................................

 

عزیزم وقتی داشتم به تو نگاه می کردم و از بودنت لذت می بردم و اینکه سال اولیه که مامان شدم . به فکر کسانی بودم که منتظر مامان شدن هستن و از خدا از صمیم قلبم خواستم که اجازه بده اونها هم لذت فرزند داشتن رو بچشن . درسته که مادر شدن هزاران زحمت و خستگی با خودش میاره . باید از خودت بگذری و از خیلی از خواسته هات اما با تمام این اوصاف وقتی یک بار فقط یک بار بچه رو بغل کنی تمام خستگی ها رو فراموش می کنی .

خدایا ، مهربان مهربانان منتظران نی نی رو بیشتر از این منتظر نذار .



موضوع :
تاريخ : شنبه 23 ارديبهشت 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 12 مرتبه

تپلو مامان

جمعه همراه خاله لی لی و مامانی و خاله پریسا رفتیم بیستون ( یکی از اماکن باستانی استان کرمانشاه ) خیلی قشنگ بود و یه دریاچه پر از ماهی داشت که تو خیلی واسش ذوق کردی . هوا هم که عالی بود و واسه خودت با یه بادی نشسته بودی و بازی می کردی . وقتی درختا رو می دیدی آوازهای شیرینت رو شروع می کردی . راستی مامان جون کلی هم آب بازی کردی یه چشمه اونجا بود که دست و پا و صورتت رو با آب اون شستم و تو هم از خوشالی جیغ می زدی .



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 25 مرتبه

شیرین مامان

وقتی نگاهت می کنم باورم نمی شه که تو دختر خودم هستی . عاشقانه دوستت دارم . وقتی تو دلم بودی هر وقت که تکون می خوردی از خوشحالی اشک تو چشمام جمع می شد. با خودم فکر می کردم تو چه شکلی هستی ؟ الان که به دنیا اومدی و هر روز در کنار هم هستیم از وجودت سیر نمی شم . ثانیه هایی که بدون تو می گذرونم مثل سال واسم می گذره .

 

دنیای من ، دختر من ، عزیز دلم  منتظر اون لحظه ای هستم که مامان صدام کنی .



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 35 مرتبه

برگ گلم ، نازنینم ، عشق مامان

ورودت به ماه نهم زندگیت مبارک باشه عزیزم . مامان جون دیگه بزرگ شدی پس کی می خوای از این بی دندونی دربیای ؟

عروسکم ، واسه ماهگرد 8ام رفتیم مجتمع رخش و توی سفره خونه واست جشن گرفتیم . طبق معمول کیک رو که دیدی دستت رو توش کردی و واسه خودت ذوق می کردی . آخرش هم بعد از کلی بازی کردن خوابت برد و رفتی بغل خاله سحر تا مامی بره کارتینگ . اما دخی جونم هر دوری که می زدم تصویر تو جلوی چشمم بود و تو فکرت بودم . همش حس می کردم الان بیدار می شی و گریه می کنی . خوب دیگه من مامانتم .

این هم عکس با کیکت

و اینم یه عکس دیگه از اولین روزهای نه ماهگی

 

 

و این عکس جالب

خوب به این عکس نگاه کنید . به جز وسایل اتاق آروشا خانم چی می بینید ؟؟؟؟؟؟

 

اگه لای میله های تخت رو نگاه کنید می بینید که یه پای کوچولو اونجاست که از خستگی آویزون شده . این هم اولین خواب در اتاق خودته مامان جون



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 59 مرتبه

گل قشنگم

یکی از دوستان خوب مامان خاله پریسا رو که می شناسی . الان یه چند وقتیه که پسر خوشکلش به دنیا اومده و شما با هم دوستای خوبی شدین . بامزه اینجاست که مازستا همش می خندید و تو هم محل نمی دادی ! ای شیطونک مامان .



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 فروردين 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 49 مرتبه

خرگوش کوچولوی مامان

دایی جون خیلی خیلی دوستت داره . واسه تعطیلات نوروز که پیشمون بود کلی با شما بازی می کرد . یه عکس دو نفره خیلی خوشکل هم روزی که می خواست بره گرفت . من این عکس رو خیلی دوست دارم . با تقدیم بهترین آرزوها واسه خان دایی جون



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 23 فروردين 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 37 مرتبه

آلوچه مامان

این روزا خیلی بامزه شدی . چیزای تازه زیادی یاد گرفتی . دو روزه که وقتی می گم سر سری ، سرت رو تکون می دی و می خندی . تازه بستنی و دنت هم خیلی دوست داری و با اشتها می خوری .

این عکس رو تو جاده چالوس وقتی داشتی بستنی می خوردی بابا جون گرفت .



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 14 فروردين 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 63 مرتبه

٦ فروردین آروشای مامان هفت ماهت تموم شد و یکمی دیگه بزرگ تر شدی . الان دیگه می تونیم با هم بازی کنیم توی روروئک هم یه طرف جلو حرکت می کنی . هنوز اون دندون کوچولوت کامل در نیومده و هر چی دستت میاد به طرف دهانت می بری . اینم عکسهای شیطونی توی ماهگردت که دستت رو تو کیکت کردی و من و بابا هم فقط نگاه کردیم و خندیدیم . این عکسا رو مخصوص عمو سعید می ذارم چون از ما خیلی دوره و می دونم دلش واست تنگ شده . ما هم دلمون واسش تنگ شده .

راستی اون هفت سین پشت سر آروشا رو هم خاله لی لی واسش درست کرده بود که همراه عیدی هاش واسش آوردن . دستت درد نکنه خاله مهربون



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 14 فروردين 1391 | نویسنده : پریسا
بازدید : 51 مرتبه

فسقلی مامان

دیروز در اولین بهار زندگی قشنگت به دل طبیعت رفتیم و هوا عالی بود . تو هم که مثل بابایی عاشق طبیعت هستی اولش حسابی بازی کردی و بعدشم غذا خوردی و یه خواب شیرین . بعدش که بیدار شدی رفتیم پیش یه عالمه ببعی و عکس گرفتیم . خیلی بامزه بودن . یکیشون هم قد خودت بود و خیلی هم شیطون بود.

شیرین مادر

واست سبزه هم گره زدم .یادمه پارسال 13 بود که آرزو کردم تو دختر باشی و 14 که رفتم سونو دکتر گفت واسه دخترت سبزه گره زدی ؟؟؟؟؟؟؟و قشنگ ترین لحظه زندگیم درست شد .

آروشا و بابا و شکوفه ها

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

من پریسا هستم وجونم به همسرم علی بسته است . الان یه فسقلی دارم که عاشقشم و تصمیم گرفتم تمام خاطراتم رو واسش بنویسم . تا بدونه چقدر مامانی دوستش داره

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 4 نفر
بازديدهاي امروز : 87 نفر
بازديدهاي ديروز : 112 نفر
بازدید هفته قبل : 199 نفر
كل بازديدها : 16926 نفر
امکانات جانبی