بابایی مهربون دوست دارم

دختر شیرین زبونم 

 

بابایی از وقتی کوچیک بودی تا همین الان یه ارتباط و حس خیلی متفاوتی نسبت به تو داره. حسی که از اعماق وجودشه. می دونم تو هم خیل دوسش داری. 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 13 ارديبهشت 1394 ] [ 2:07 ] [ پریسا ] [ ]
دختر خاله ها. یا خواهران آینده

دختر ناز نازیم 

امروز با نیکا کوچولو رفتیم مهمونی خیلی خوش گذشت. شما دو تا با هم خیلی جور شدین اما حیف که از هم خیلی دورین و هر از گاهی همدیگه رو می بینین. اما امیدوارم در اینده خواهران خوبی برای هم باشین. 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 ] [ 1:09 ] [ پریسا ] [ ]
تولد سه سالگی با کلی تاخیر

نازدونه من

می دونم که خیلی وقته واست چیزی ننوشتم . آخه مامان یکم کاراش زیاد شده و وقت نداشت . البته امان از وایبر و .... که دیگه همون یه کوچولو وقتم پر می کنن . اما الان بعد از 6 ماه اومدم تا عکسای تولدت رو با تم هلو کیتی بذارم . امیدوارم که امسال هم تونسته باشم یه خاطره خوش واست به جا بذارم . امسال خودم خیلی هیجان داشتم اخه اولین سالی بود که خودت می فهمیدی هلو کیتی چیه و کلی ذوق کردی .

 

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 1 ارديبهشت 1394 ] [ 15:56 ] [ پریسا ] [ ]
نوروز پیروز

شیرین زبون مامان

امسال اولین سالیه که نوروز رو می فهمی . پارسال خیلی کوچیک بودی اما امسال از پند روز قبل از عید ماهی خریدیم و شمع روشن کردیم . با هم دیگه سفره هفت سین انداختیم و تزئین کردیم . عیدی گرفتی و کلی ذوق کردی . خوشحالم که عزیز کوچولویی مثل تو امسال در کنار ماست .

دوستت داریم .

در حال رنگ کردن تخم مرغ هفت سین . (البته به سبک کوبیسم همه تخم مرغ ها رو رنگ کردی )



[موضوع : ]
[ شنبه 23 فروردين 1393 ] [ 21:59 ] [ پریسا ] [ ]
دخترم خوش سفره

خانوم کوچولوی مامان

همیشه فکر می کردم اگه با هم یه سفر طولانی و دور بریم خیلی اذیت بشم . اما تو دختر خوبی بودی و اصلا اذیتمون نکردی .

عزیز دلم تازه انگلیسی هم یاد گرفته بودی و خانوم هایی رو که می دیدی می گفتی hello: how are you ?

دبی 2014



[موضوع : ]
[ شنبه 23 فروردين 1393 ] [ 21:51 ] [ پریسا ] [ ]
به این دنیا خوش اومدی نیکا جون

آروشای مامان

امروز می خوام یکی از بهترین خبر های دنیا رو توی وبلاگت بنویسم . اونم به دنیا اومدن یه گل کوچولوی نازه .

بالاخره دختر خاله لی لی که منتطرش بودیم به دنیا اومد . قربونش برم خیلی نازه و خوشکله .

نمی دونی من چقدر خوشحالم که خاله شدم . آخه از بچگی خاله هام رو خیلی دوست داشتم و الان که خودم اله شدم یه احساس خوب و شیرین دارم . نمی تونم توصیفش کنم اما همین رو بدون که کمتر از احساس مادری نیست .

من عاشق لی لی بودم و هستم و حالا این عشقم در وجود نیکا کوچولو هم هست .

دوستتون دارم .

سعید جون و نیلوفر عزیزم امیدوارم سلامت و شاد در کنار هم باشین و گل کوچولوتون رو بزرگ کنین . دوستتون دارم .



[موضوع : ]
[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 0:29 ] [ پریسا ] [ ]
عمرتون صد شب یلدا دلتون قد یه دنیا

هندونه مامان

این سومین شب یلداییه که در کنار ما هستی عزیزم .

امسال یلدامون با همیشه فرق داشت . شب قبلش خونه ماماجی مهمون بودیم و شب یلدا رو تنها خودمون سه تایی خونه بودیم و جشن گرفتیم . هر چند که چون مریض بودی کسل و بد اخلاق بودی .

جای مامانی و بابایی و خاله لی لی خیلی خالی بود و منم خیلی دلم واسشون تنگ شد .

امیدوارم سال دیگه در کنار هم باشیم .

 



[موضوع : ]
[ شنبه 30 آذر 1392 ] [ 21:53 ] [ پریسا ] [ ]
دو اتفاق مهم

جیگر طلای مامان

 

الان مدتیه که مامان از دستت راضیه . درسته که گاهی شیطونی می کنی اما در کل خیلی بزرگ شدی و حرفامونو می فهمی . وقتی کار بدی می کنی و منم ناراحت می شم بدو بدو یه لیوان آب واسم میاری و بوسم می کنی . قربونت برم آخه خیلی مهربونی .

دو اتفاق بزرگی که به تازگی افتاده که الان واست می گم .

اولیش اینکه دیگه هر شب مسواک می زنی .اونم با خمیر دندون و خیلی هم به این کار علاقه داری

دومیش اینکه (یکم بی ادبیه ببخشید) دیگه خبری از پوشک نیست و خودت خبرشو می دی و اگه بیرون باشیم می تونی نگرش داری تا به یه جای مناسب برسیم .

 

راستی یه خبر دیگه هم اینکه دو تا دندون آسیاب تازه هم اون ته در آوردی .


البته بابت کار های جدیدت هم جایزه واست گرفتیم .

من و باباجون خیلی دوست داریم و از دیدن بزرگ شدنت لذت می بریم .



[موضوع : ]
[ دوشنبه 18 آذر 1392 ] [ 16:55 ] [ پریسا ] [ ]
میو میو من پیشی ام

پیشی ملوس مامان

دیروز رفتیم خونه ماماجی تو حیاط یه میله گیر آورده بودی و مثل یه گربه می خواستی بالا بری

 



[موضوع : ]
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 14:59 ] [ پریسا ] [ ]
برای تنها دخترم

ختر که داشته باشی،
با خود تصور می کنی
پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش
-وقتی کمی بلند تر شوند-
و کیف عالم را می بری
از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان

دختر که داشته باشی،
خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی
که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده
به گوش انداخته اید
-همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود
و خنده ی از ته دل امانش را می برد-

دختر که داشته باشی
انتظار روزی را می کشی که با هم
بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ
و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده
گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود
که بیندازیش به گردن دخترت

دختر که داشته باشی
گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه
روزی بر شانه مردی دیگر
-غیر از پدرش-
تکیه می زند

دختر که داشته باشی
خیال بوی خوش بیسکوئیت های "با هم قالب زده"
دلتنگت می کند به آمدن آینده
به رونق آینده آشپزخانه

دختر که داشته باشی
انتظار شیرین زبانی اش را می کشی و پرحرفی اش!

دختر که داشته باشی
مادرتر می شوی

دختر که داشته باشی
خوشبخت تر...

 

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 11 مهر 1392 ] [ 0:26 ] [ پریسا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد