عشق مامان
تاريخ : شنبه 23 فروردين 1393 | نویسنده : پریسا
بازدید : 124 مرتبه

شیرین زبون مامان

امسال اولین سالیه که نوروز رو می فهمی . پارسال خیلی کوچیک بودی اما امسال از پند روز قبل از عید ماهی خریدیم و شمع روشن کردیم . با هم دیگه سفره هفت سین انداختیم و تزئین کردیم . عیدی گرفتی و کلی ذوق کردی . خوشحالم که عزیز کوچولویی مثل تو امسال در کنار ماست .

دوستت داریم .

در حال رنگ کردن تخم مرغ هفت سین . (البته به سبک کوبیسم همه تخم مرغ ها رو رنگ کردی )



موضوع :
تاريخ : شنبه 23 فروردين 1393 | نویسنده : پریسا
بازدید : 101 مرتبه

خانوم کوچولوی مامان

همیشه فکر می کردم اگه با هم یه سفر طولانی و دور بریم خیلی اذیت بشم . اما تو دختر خوبی بودی و اصلا اذیتمون نکردی .

عزیز دلم تازه انگلیسی هم یاد گرفته بودی و خانوم هایی رو که می دیدی می گفتی hello: how are you ?

دبی 2014



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 16 دی 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 135 مرتبه

آروشای مامان

امروز می خوام یکی از بهترین خبر های دنیا رو توی وبلاگت بنویسم . اونم به دنیا اومدن یه گل کوچولوی نازه .

بالاخره دختر خاله لی لی که منتطرش بودیم به دنیا اومد . قربونش برم خیلی نازه و خوشکله .

نمی دونی من چقدر خوشحالم که خاله شدم . آخه از بچگی خاله هام رو خیلی دوست داشتم و الان که خودم اله شدم یه احساس خوب و شیرین دارم . نمی تونم توصیفش کنم اما همین رو بدون که کمتر از احساس مادری نیست .

من عاشق لی لی بودم و هستم و حالا این عشقم در وجود نیکا کوچولو هم هست .

دوستتون دارم .

سعید جون و نیلوفر عزیزم امیدوارم سلامت و شاد در کنار هم باشین و گل کوچولوتون رو بزرگ کنین . دوستتون دارم .



موضوع :
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 127 مرتبه

هندونه مامان

این سومین شب یلداییه که در کنار ما هستی عزیزم .

امسال یلدامون با همیشه فرق داشت . شب قبلش خونه ماماجی مهمون بودیم و شب یلدا رو تنها خودمون سه تایی خونه بودیم و جشن گرفتیم . هر چند که چون مریض بودی کسل و بد اخلاق بودی .

جای مامانی و بابایی و خاله لی لی خیلی خالی بود و منم خیلی دلم واسشون تنگ شد .

امیدوارم سال دیگه در کنار هم باشیم .

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 131 مرتبه

جیگر طلای مامان

 

الان مدتیه که مامان از دستت راضیه . درسته که گاهی شیطونی می کنی اما در کل خیلی بزرگ شدی و حرفامونو می فهمی . وقتی کار بدی می کنی و منم ناراحت می شم بدو بدو یه لیوان آب واسم میاری و بوسم می کنی . قربونت برم آخه خیلی مهربونی .

دو اتفاق بزرگی که به تازگی افتاده که الان واست می گم .

اولیش اینکه دیگه هر شب مسواک می زنی .اونم با خمیر دندون و خیلی هم به این کار علاقه داری

دومیش اینکه (یکم بی ادبیه ببخشید) دیگه خبری از پوشک نیست و خودت خبرشو می دی و اگه بیرون باشیم می تونی نگرش داری تا به یه جای مناسب برسیم .

 

راستی یه خبر دیگه هم اینکه دو تا دندون آسیاب تازه هم اون ته در آوردی .


البته بابت کار های جدیدت هم جایزه واست گرفتیم .

من و باباجون خیلی دوست داریم و از دیدن بزرگ شدنت لذت می بریم .



موضوع :
تاريخ : شنبه 11 آبان 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 194 مرتبه

پیشی ملوس مامان

دیروز رفتیم خونه ماماجی تو حیاط یه میله گیر آورده بودی و مثل یه گربه می خواستی بالا بری

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 159 مرتبه

ختر که داشته باشی،
با خود تصور می کنی
پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش
-وقتی کمی بلند تر شوند-
و کیف عالم را می بری
از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان

دختر که داشته باشی،
خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی
که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده
به گوش انداخته اید
-همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود
و خنده ی از ته دل امانش را می برد-

دختر که داشته باشی
انتظار روزی را می کشی که با هم
بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ
و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده
گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود
که بیندازیش به گردن دخترت

دختر که داشته باشی
گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه
روزی بر شانه مردی دیگر
-غیر از پدرش-
تکیه می زند

دختر که داشته باشی
خیال بوی خوش بیسکوئیت های "با هم قالب زده"
دلتنگت می کند به آمدن آینده
به رونق آینده آشپزخانه

دختر که داشته باشی
انتظار شیرین زبانی اش را می کشی و پرحرفی اش!

دختر که داشته باشی
مادرتر می شوی

دختر که داشته باشی
خوشبخت تر...

 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 222 مرتبه

شکلات مامان

دخترم از وقتی که تولد دو سالگیت رو پشت سر گذاشتیم 100 برابر خوش اخلاق و خنده رو شدی . اصلا گریه نمی کنی و بهانه نمی گیری . با اسباب بازی ها بازی می کنی و خودت سرگرم می شی . خیلی به حرفم گوش می دی و من خیلی خوشحالم که خداوند همچین دختر مودب و خوبی به ما داده .شاید بهتر بود اسمت رو آرزو می ذاشتیم آخه تو همون دختر آرزو هامی .

چند روزی می شه که واست تراشه های الماس خریدیم واقعا شگفت انگیزه که اینقدر سریع کلمات رو یاد می گیری تا حالا روزی یه کلمه رو یاد گرفتی . کلماتی که بلدی بخونی :

بابا- دست - انگشت - گوش -صورت - دهان - مامان

از شباهت انگشت و گوش حرف گ رو هم خودت یاد گرفتی .

ما هم واسه اینکه تشویق بشی رفتیم و همراه با بابا جون میز آرایش واست خریدیم که عاشقشی و از دیروز تا حالا هر جا میری بکش بکش با خودت می بری و روزی 10 بار موهای منو سشوار می کشی و واسم ماتیک می زنی .

راستی دیروز واسه نی نی هم رختخواب درست کردم تا لالایی واسش بخونی

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 209 مرتبه

شیرینک مامی

دو ساله مامان .

خیلی دوست داریم مامی امیدواریم که 120 ساله بشی عزیز دلم .

سلامتی و موفقیت تو بزرگ ترین آرزوی ماست

من و بابا تا قبل از ورود تو زندگی شیرینی داشتیم اما از وقتی تو هم به جمع ما اضافه شدی احساس می کنیم تو بهشت داریم زندگی می کنیم و هیچ چی نمی تونه ناراحتمون کنه .

 

امسال تولدت رو با تم ماه و ستاره برگزار کردیم و خیلی هم خوشکل و تک شده بود . خودم خیلی خوشم اومد . واسه شما هم یه پیرهن طلایی رنگ ستاره ها خریده بودم که خیلی بامزه شده بودی .

 

 

بقیه عکسا پیش خودم نیست و بعدا انشالله می ذارم . عکس بالا هم تو بغل دایی جون هستی که دایی دلش واست خیلی تنگ شده بود و از راه دور اومده بود فقط به خاطر تو



موضوع :
تاريخ : جمعه 4 مرداد 1392 | نویسنده : پریسا
بازدید : 181 مرتبه

ای ولوجک مامی

روز جمعه مهمون داشتیم مازستا جون ا مامان و باباش اومدن . کلی به شما دو تا خوش گذشت اولش که با هم اسباب بازی ها رو وسط اتاق ریختین اما خیلی زود خسته شدین و اونا رو بی محل کردین . من و خاله پریسا که می خواستیم با هم بیشتر صحبت کنیم تصمیم گرفتیم که شما رو به یک آب بازی از نوع مدرن دعوت کنیم . ( قدیما یادمه که ما تو حوض خونه مامان بزرگ آب بازی می کردیم حالا که حوض نیست وان جاشو گرفته ) خلاصه جفتتون که عاشق آب بازی هستین استقبال کردین و ما هم هر دو تایی رو انداختیم تو آب . و بعد از یک ساعت با گریه شما رو بیرون آوردیم .هیچ کدوم راضی به در اومدن از توی آب نبودین .



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
درباره وبلاگ

من پریسا هستم وجونم به همسرم علی بسته است . الان یه فسقلی دارم که عاشقشم و تصمیم گرفتم تمام خاطراتم رو واسش بنویسم . تا بدونه چقدر مامانی دوستش داره

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 60 نفر
بازدید هفته قبل : 246 نفر
كل بازديدها : 91405 نفر
امکانات جانبی