![]() |
|
![]() |
گل کوچولوی مامان
امروز مازستا پسر بهترین دوست مامان به دنیا اومد و منم به بیمارستان رفتم تا اونو ببینم . آروشا جونم ما سالهاست که توی فامیل نوزاد نداشتیم و تو اولین نوزاد بودی به خاطر همین من اصلا هیچ نوزادی رو بعد از تولد ندیده بودم و مازستا اولین نی نی بود . نمی دونی چه احساس قشنگی بود وقتی لخت توی یه پتو اونو آوردن تا ببینیم . بابای مازستا حسابی گریه اش گرفت منم همین طور ، یاد حرفهای مامانم افتادم که وقتی تو رو دیدن دو تایی همدیگه رو بغل کردن و حسلبی گریه کردن .
خلاصه امروز یکی از بهترین روزهای عمرم بود .
دوست عزیزم پریسا جان
برای تو و همسر گلت محمد و پسر نازت مازستا آرزوی سلامتی و شادی دارم و اینکه به جمع خانواده های 3 نفره خوش اومدین .
موضوع :
خوشکل مامان
این اولین سال تویل میلادیه که تو در کنارمون هستی . واسه همین خونواده خاله نیلوفر و خاله سر و خاله پریسا رو دعوت کردم و یه جشن کوچولو گرفتیم و همه با هم لباس بابانوئلی پوشیدیم . خیلی خوش گذشت . واسه جشن وقتی بسکویت ها رو درست می کردم همش نگاه می کردی و آب دهن قورت می دادی بمیرم خیلی دلم می خواست بدم بخوری اما نمی شد آخه هنوز کوچولویی .
کلی کادو هم گیرت اومد قربونت برم .آخه تولد بابا هم بود و تو با بابایی رقابت می کردی .
علی جان همسر عزیزم و بابای مهربون آروشا تولدت مبارک
امیدوارم همیشه سلامت باشی و 120 ساله بشی آخه من و آروشا به کوه پشتیبانی مثل تو احتیاج داریم .
دوست داریم خیلی زیاد
اینم عکسهای مامانوئل :



موضوع :
دخترنارنینم
امسال شب یلدا خیلی خوش گذشت چون 2 نفر به جمع خانواده اضافه شده بودن . اول خودت که قربونت برم یه هندونه شیرین شده بودی (البته با هنری که اینجانب واسه لباس و گلسر ول داده بودم )
و دوم داماد جدید یعپنی عمو سعید که خیلی هم دوسش داری . خلاصه سفره یلدامون قشنگ بود.لی سال دیگه فکر کنم یه وروجک سفره رو به هم بریزه



موضوع :
آلبالوی مامان
با کمی تاخیر اومدم تا عکسهای تولد 3 ماهگیت رو بذارم تا خاله ها ببینن . دختر نازم الان چند وقته که انگشتهای کوچولوت رو تو دهنت می کنی و مکش می زنی . ای شیطون فکر کنم خیلی خوشمزه باشه !!!
نمی دونم شاید داری دندون در میاری . باید یواش یواش واسه آش دندونی خودمو حاضر کنم . آخه دخملم می خواد غذا بخوله . قربونت برم . صبح ها وقتی از خواب بیدار می شی خیلی خوش اخلاق و خندانی و بهترین زمان واسه عکس گرفتنه . اما امروز متوجه شدم که دیگه دوربین رو می شناسی هر وقت دوربین رو دستم می گیرم سرتو پایین می ندازی و نمی خندی همین که دوربین رو بر می دارم بازم نگاهم می کنی .

موضوع :
دوستای خوبم
مدتها بود به خاطر مشغله و کمبود وقت نمی تونستم چیزی بنویسم . اما از امروز زندگی به حالت عادی بر می گرده .
دختر نازنینم ششم شهریور ماه به دنیا اومد و من و باباشو خیلی خوشحال کرد . تنها زائویی که بعد از عمل می خندید بودم . با تمام دردی که داشتم شاد و خندان بودم چون خدا یه دختر ناز بهم داد .
این عکس 10 ذقیقه بعد از به دنیا اومدنشه

خلاصه کنم الان که 3 ماه از اون روز می گذره ، هم من به این زندگی سهنفره باشب نخوابی ها عادت کردم ، هم آروشا به این دنیای شلوغ عادت کرده . واسه همین می تونم بیشتر بیام اینجا .
اینم عکس جدید دخملم


موضوع :
دخمل مامان
دیگه کاملا با تو انس گرفتم وقتی از یه ور شکم مامی میری اونور کلی واست ذوق می کنم . دارم لحظه شماری می کنم تو بیای تو بغلم و مه مه بدم بخوری .دیگه یواش یواش سنگین شدم و خیلی مثل قبلا زبل نیستم.هر وقت حوصله ندارم می رم توی اتاقت و با وسایلت بازی می کنم . راستی یه چیز جالب:
دیروز ٢ تا کبوتر خوشکل اومده بودن تو اتاقت و سرشون رو به هم چسبونده بودن .خیلی با مزه بود با خودم گفتم ببین فرشته های دخترم اومدن ببینن اناقش آماده هست یا نه ؟ و اینکه یه دنیا خوبی و سلامتی واسه دختر خوشکلم توی اتاق پاشیدن.
موضوع :
دختر خوشکل مامان
نمی دونی چقدر مامانی دوست داره . همیشه آرزو داشتم خدا یه دختر بهم بده تا با هم درد دل کنیم بیرون بریم و مونس هم باشیم. موهاشو خرگوشی ببندم و واسه مامی شورت تور توریش دلم ضعف بره . الهی قربونت برم من همش می رم توی اتاقت می شینم و باهات حرف می زنم . وقتی که مامانی صدات می کنم تو هم شروع می کنی یه لگد زدن !!! و اون وقته که قلبم به تاپ تاپ می افته و دلم می خواد قربونت برم .
موضوع :
فرشته مامان
امروز آخرین روزیه که اومدم سر کار و قراره که دیگه نیام . خودت که می دونی همش به خاطر تو وروجکه . دوست ندارم زیاد به تو فشار بیارم و اذیتت کنم .
راستش دلم واسه سر کار اومدن تنگ می شه . واسه همکارم هم همین طور . ولی خوب واقعا الان به استراحت احتیاج دارم بعضی وقتا صبح که بیدار می شم به زور از توی رختخواب بلند می شم . آخه مامانی ماشالله تو بزرگ شدی و شبها تکون خوردن واسم خیلی سخته به خاطر همین خوب نمی خوابم .
همه می دونن که من بچه ام و همسرم رو به کار ترجیح می دم و با اینکه کار کردن رو خیلی دوست دارم حداقل تا زمانی که نی نیم رو از شیر نگرفتم سر کار نمی رم . شاید توی خونه کارهای جانبی انجام بدم اما کار ثابت اصلا .
موضوع :





